خدایا چقدر خوبه وقتی که تو سلام بنده هات رو جواب می دی!!! چقدر دوست دارم سلام کردن رو بهت وقتی که فکر می کنم ممکنه جوابی ازت بشنوم. چقدر جواب دادنت قشنگ و دلپذیره. چقدر ساده و بی ریا. خدا جونم سلام. سلام خدای مهربونم. سلام بهترینم. ........ خیلی وقت بود که نمی تونستم اینجوری بهت سلام کنم. خیلی وقت بود که نوشته هام سلام نداشت. خیلی وقت بود که از بس سلام کرده بودم و جوابی نشنیده بودم نمی تونستم سلام کنم بهت.... ولی حالا دوست دارم بهت سلام کنم حتی اگر جوابی نشنوم.دوست دارم صدات کنم. دوست دارم دائم به در گاهت دعا کنم. دوست دارم ازت چیزی رو بخوام حتی اگر بی جواب باشه.حالا دیگه می دونم که صدام رو می شنوی حتی اگر جواب ندی. این برای من یعنی همه دنیا. این یعنی اینکه بهتر از این چیزی نمی تونم ازت بخوام. این یعنی اینکه تمام این مدت صدام رو می شنیدی. این یعنی اینکه تمام این مدت تمام حرفهام رو شنیدی. من به غیر از این دیگه چی می خوام خدای خوبم؟ خدایا ممنون که حرفهام رو شنیدی. خدا جونم ممنون که بهشون گوش دادی. خدا جونم ممنون که منو بنده خودت حساب کردی. خدا جونم ممنون که با این همه گناه بازم حرفهام رو شنیدی. خدا جونم دوستت دارم. دوستت دارم بیشتر از همیشه و یه جور دیگه. دوستت دارم خدا جونم. خدای آسمونهام از تمام کارهایی که برام کردی ممنون. ممنون....

خدایا ممنون. خدایا ممنون از لطفت. خدای خوبم خدای آسمونهام نمی دونم چه جوری باید ازت تشکر کنم به خاطر لطفی که بهم کردی.خدایا ازت ممنونم. خدایا تو منو می بینی تو صدای منو می شنوی. هیچ چیز بهتر از این نمی شه. خدایا تشکرررر. تشکرررررررررررررررررررررررررر..........................

به نام مهربانترین
دنبالش می گردی؟ خسته شدی؟ پس بدان ما خدا را گم میکنیم..... در حالی که او در کنار نفسهای ما جریان دارد....... خدا همراه همیشگیه سختی ها و خستگیهای من و توست....
خدا اغلب در شادیهای ما سهیم نیست و تنها زمانی که خسته و درمانده می شویم به سویش می رویم....
تا به حال چند بار خوشیهایت را آرام و بی بهانه به او گفته ای؟ تا به حال به او گفته ای که چقدر خوشبختی؟؟؟ که چقدر همه چیز خوب و زیباست؟ که چه خوب که او هست؟؟
خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد/به عشق ایمان دارم حتی اگر آنرا حس نکنم/به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد..... تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست.....

نمی دونم...شاید برای چند لحظه ناامید شده بودم...فقط به آسمون نگاه می کردم...نگاهی به راه انداختم. سخت بود و طولانی... ولی وقتی پشت سرم رو نگاه کردم دیدم راه زیادی رو اومدم. با پای پیاده! شاید بتونم بازم ادامه بدم...
آره...حتماً می تونم. خدایا خودت کمکم کن... درسته که این دفعه نتونستم ولی انگار برای پریدن دورخیز بیشتری لازمه...!

قبلاً گفته بودم بازم می گم:
راه برو...
خسته شدی بدو...!
بالاخره نوبت پرواز هم می رسه...نگران نباش...ولی یادت باشه...نابرده رنج گنج میسر نمی شود...
تا در دوراهي هاي انتخاب، آن زمان که بين رضايت نفس و رضايت تو قرار مي گيرم،
آن زمان که بين به دست آوردن تاييد تو يا تاييد بندگانت گير مي کنم ...
خدايا ياري ام کن
هميشه هميشه هميشه تو تنها انتخابم باشي.

گاه و بی گاه دلم بد جوری واسه خدا تنگ می شه، یه وقتایی دلم می خواد بهم وقت بده و تو یه جلسه خصوصی دو نفره درددلامو بشنوه!
اون منو از ملاقاتش به خاطر نگرفتن وقت قبلی محروم نمی کنه! هیچ وقت اسمم واسه صحبت با اون وارد یه لیست انتظار طویل نمیشه که معلوم نیست کی نوبت به من می رسه،محــــــــــــــــــاله، محاله ممکنه بهم بگه نمی پذیرمت...!
خیلی بزرگواره، با وجودی که بالاترین مقام این دنیای شلوغ پلوغه، هیچ وقت منتظرم نمی ذاره. گاهی اوقات واسش نامه می نویسم و میدونم که نامه هامو بی جواب نمي ذاره...
وقتی تو دفتر خاطراتم نامه هام رو مرور می کنم میبینم حتی یه دونشم بی جواب نمونده.
من و خدا یه قول و قراری با هم گذاشتیم. اون به من قول داده که همیشه مراقبم باشه و کمتر از عالی بهم نده و من بهش قول دادم حتی اگه دل بی قرارم در حسرت آرزویی بال بال می زد و شوق استجابت دعایی آتیشم می زد، با تموم وجودم بدون ذره ای تردید اول بگم اجازه خدایا؟ خدایا تو اجازه میدی؟ تو صلاح می دونی؟
اگه تو ناراضی باشی دلم به نا رضایتیت راضی نمیشه. میدونم آخه تو دوسم داری همیشه برام بهترین ها رو خواستی، اصلا از خوبی بی انتهای تو بد خواستن واسه بنده هات محاله!!!
اعتراف می کنم قول سنگینیه و عمل کردن بهش مثه به زبون آوردنش کار ساده ای نیست. واسه همین از خودش خواستم و بهش گفتم : من فقط یه بنده ام، چیزایی هست که تو می دونی و شاید من هیچ وقت نفهمم. اسراری هست که شاید دونستنش،فهمیدنش، تو ظرف ادراک و گمان من نگنجه!
اینو تو می دونی پس واسه لحظه های دشوار، به من قدرت تحملشو ببخش...!
منو به اون نقطه برسون که همیشه یادم بمونه، همیه چیز از سوی تو خیر مطلقه، حتی اگه همه چیز عذاب آور و دشوار باش.

گاهی اوقات آرزویی داشتم و زیر آرزو هام نوشتی موافقت نمی شود. راستش اولش حس خوبی نداشتم.دلم می گرفت. شاید به خاطر جنسم که شیشه حس و عاطفه بود. منو ببخش که یه وقتایی از سر بی صبری و ناشکیبایی، تو خلوت و تنهاییم ازت می پرسیدم، آخه چرا؟ وقتایی که هر چی فکر می کردم، فکر اسیر خاکم به هیچ جا نمی رسید. پیش می اومد که با یه بغض توی گلوم تکرار کنم، آخه واسه چی؟... چی می شد اگه...؟
یه وقتایی از سر بی حوصلگی و فراموشکاری بهت گله می کردم.
چه قدر از بزرگواریت شرمنده ام، که منو تو تموم لحظه های ناشکریم، تو تموم لحظه های بی صبریم، با محبت تحملم کردی ، نه تنبیهم کردی، نه حتی ذره ای محبتت رو ازم دریغ کردی.
توی تنها ترین لحظات تنهاییم، درست تو لحظه هایی که فکر می کردم هیچ کس نیست، واسم نشونه می فرستادی که من خودم تا آخرین لحظه باهاتم، واسه تمومی لحظه هات همراهتم. من تنها بنده ی تو نبودم، اما یه لحظه هم تنها رهام نکردی...
تو تنها و محکمترین قوت قلب دل تنهام، تو طوفان های زندگیم، تو ابتدا و اصل آرامشم، تو از من به من نزدیکتر بودی، موندم که چه طور گاهی اوقات چشمای غافلم ندیدت، اما تو هیچ وقت حتی لحظه ای منو ترک نکردی.
روزایی رسید که فکر کردم با من قهری،تو حتی در همون لحظه ها، با همون فکر اشتباه، که حتی از به خاطر آوردنش شرمنده میشم، از من قهر نکردی، منو به خاطر اون فکر اشتباه و کودکانه، طرد نکردی!
من دوستت دارم، منو ببخش اگه قولم مثل خودم کوچیکه، اما دلم به بزرگی بی حد تو خوشه و پشتم به کمک های توگرم. از تو سپاسگزارم که همیشه با بزرگواری کمکم کردی!
تو همونی که هر وقت ازت یاد کردم بهم امید بخشیدی، تو یادت چیزی هست که منو زیر و رو می کنه، غصه هامو می شوره و دلشکستگی هامو ترمیم می کنه. چیزی که در هیچ چیز غیر از یاد تو نیست! هر وقت خواستم ببینمت، بی درنگ با مهربونی
،در رو به روم باز کردی، نگاه نکردی گناهکارم، حذفم نکردی.
من همیشه دست خالی به دیدنت اومدم ام تو همیشه با دست پر روانه ام کردی! هر وقت صدات کردم، طوری بهم جواب دادی که انگار مدتهاست منتظرم بودی.هر وقت ندونسته از بی راه سر در آوردم، خودت منو صدا کردی. گاهی با تلنگر اتفاقات ساده روزمره، منو از ادامه یه راه غلط منع کردی.
اما حتی اون وقتی که ازم مکدر بودی، با بزرگواری آبرومو حفظ کردی.تو همیشه خدا بودی و من همیشه حتی کمتر از یه بنده! به من از صفات و ذاتت چیزایی ببخش تا جسم خاکی من به روح آسمونی تو حتی شده یه سر سوزن نزدیک تر بشه...!
به حافظه ام قدرتی ببخش تا اجازه گرفتن از تو رو هیچ وقت از خاطر نبره، به اراده ام همتی ببخش، تا استوار بر این عهد پا بر جا بمونه...!
می دانی عزیز من, آدمها این روزها به دنبال آسان ترین رابطه هایند, همه چیز را کوتاه و فشرده می خواهند
حاضر و آماده!... برای همین است که آخر مطالب طولانی نظر می دهند: وبلاگ زیبایی داری به من هم سر بزن! این روزها دیگر کسی به خودش زحمت نمی دهد یک نفر را از روی نوشته هایش کشف کند, زیبایی هایش را بیرون بکشد,تلخی هایش را صبر کند,آدم های امروز دوستی های کنسروی می خواهند, هیچ کس حال و حوصله ی پخت و پز ندارد, یک کنسرو می خواهند که فقط درش را باز کنند!
بعد یک نفر مهربان و شیرین از تویش بپرد بیرون و هی لبخند بزند و بگوید حق با توست!
من اما دوست دارم ذهن همه را بخوانم, درد هایشان را بچشم, شادی هایشان را حس کنم, ساعت ها پست های طولانیشان را بخوانم تا بفهمم پشت این همه حرف چه غمی نهفته؟!
من آدم ها را دوست دارم! نه به خاطر آنچه بروز می دهند, به خاطر آنچه هستند و نمی توتنند فریاد بزنند!
دوست دارم چشم هاشان را تماشا کنم, غرق شوم در رازهاشان, احساسات به زبان نیامده شان را کشف کنم
و بعد عاشقشان شوم!!!
عمری با حسرت و اندوه زیستن نه برای خود فایده ای دارد و نه برای دیگران
در بن بست راه اسمان باز است ÷رواز را باید اموخت
از سختی ها و مشکلات زندگی استقبال کن و با غلبه بر ان ها به خود پاداش بده
اجازه نده اتفاقات ناخوشایند روحیه ات را خراب کند
انتظار نداشته باش همیشه ان چه در اطرافت اتفاق می افتد مطابق میل و خواسته ات باشد
انتظار نداشته باش با منفی نگری جسمی سالم داشته باشی
زندگی خود را هدفمند کن و برای رسیدن به اهدافت تلاش کن
به هیچ کس امید نداشته باش جز خدا
برای اینکه شاد باشی باید شادی افرین باشی
در زندگی به جای شناور بودن شناگر باش
هرگز سعی نکن به دیگران بقبولانی که حرفت درست است
بگذار دیگران از تو به عنوان فردی ارام و خوشو یاد کنند
به خاطر اشتباهات گذشته خودت را سرزنش نکن
با شرایط زندگی سازگار باش
در مقابل خواسته ها و گفتار دیگران انعطاف پذیر باش و نخواه که حرف حرف خودت باشد
قدرتمند کسی است که به مشکلات و مصایب زندگی لبخند بزند
انچه هستید شما را بهتر معرفی میکند تا انچه میگویید
مسائل و موانع را در ذهنتان بزرگ نکنید
ذهن مانند باغی است که در ان یا گل میروید یا علف هرز
هر قدر چشمه اب دورتر باشد تو بر طول قدم های خود بیفزا![]()
هر گاه خواستی ردی از خداوند بر زمین بیابی فورا به خودت بیندیش!
خداوند وجودی تشریحی نیست. خدا را نمی توان در بین کتب مقدس, تئوریهای علمای دین, فلسفه ی فلاسفه ی بزرگ و نظریات دانشمندان بیابی!
خداوند وجودی است که باید تجربه اش کنی. باید لمسش کنی باید اجازه دهی در وجودت دیده شود.باید آماده شوی تا با سر انگشتان عاشقش نوازش شوی!
پس بایست آماده سفر شوی!
سفری به اعماق وجودت. آنجاست که میتوانی انوار الهی را بیابی.آنجا خانه ی خداست !
کعبه ی حقیقی که خداوند را با وجودت لمس میکنی ونیاز به داشتنش را برای همیشه در می یابی.اری آنجا قلب توست!
پس سکوت کن تا فریاد هستی را با صدای ضربان قلب خویش بشنوی !
تنها با سکوت میشنوی این آوا را:
دوستت دارم خدا
ومی دانم عاشق منی ای اله من!


